ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۹, دوشنبه

درسِ گران‌آموخته


اینکه کسی که دوست‌اش داریم از شخصِ دیگری خوش‌اش بیاید (یا یک زمانی از او خوش‌اش می‌آمده)، به خودیِ خود نشان نمی‌دهد که آن شخصِ دیگر آدمِ بد یا بی‌سواد یا بی‌هنر یا دروغگو یا متملّق یا نان‌به‌نرخِ‌روزخور یا لمپن یا متوّهم یا بی‌ریشه یا نفهمی است. 

به دقت و صداقتِ گزارش‌های محبوب هم اگر اعتمادِ کامل داریم، این را یادمان نرود که قضاوت‌مان را حسادت می‌تواند خراب کند.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۲, دوشنبه

از همان "آی لاو یو"ها


با دوستِ قدیمیِ عزیزی بعد از ناهار رفتیم کافه. نشسته بودیم و داشت لطفاً و با شکیبایی مسأله‌ی ریاضی‌ای را توضیح می‌داد که فکرش را مدتی است مشغول کرده. مشتریِ دیگری در کافه نبود.

سخت بود تحملِ موسیقی‌ای که داشت در کافه پخش می‌شد. از این آقای خواننده قبلاً یک بار چیزهایی شنیده بودم و بارها چیزهایی شِنَوانده بودَندَم. و حالا، با دقیقاً همان لحنِ به‌گوشِ‌من‌بی‌مزه‌ای که شعرهای دیگری را خوانده بود، داشت شعرِ عاشقانه‌ی فاخری از شاملو را می‌خواند. مشکل فقط این نبود که، به گوشِ من، صدا بد بود و این‌طور به‌نظرم می‌رسید که مضحک است کسی با این لحن بگوید خورشیدِ بی‌غروبِ سرودی کشد نفس؛‌. این هم بود که اصلاً نمی‌شد حرف‌های دوست را دنبال کنم.

از آقای کافه‌دار پرسیدم که آیا می‌شود موسیقی را عوض کنند. مهربانانه عوض کرد. برگشتم سرِ بحثِ منطق و توپولوژی و قضیه‌ی فشردگی. بیرون که می‌آمدیم سانتا اسمرالدا داشت با ملایمتِ زیبایش از چشم‌های بزرگِ قهوه‌ایِ معشوق می‌گفت. 

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۱۸, پنجشنبه

اعلامِ وصول


گفتم که ناشرِ نازنین خبر داده که کتاب مجوزِ پخش گرفته. پرسید "در مشهد هم پخش می‌شود؟"

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۳۱, یکشنبه

پیشنهاد به دانشگاه تهران


در موردِ اتهامِ سرقتِ علمیِ آقای دکتر محمود خاتمی، اجازه دهید موردی را مرور کنم که شخصاً کشف کردم و اعلام کردم. در سیاهه‌ی آثارِ ایشان مشخصاتِ مقاله‌ای بود (و هنوز هم در صفحه‌ی ایشان در وبگاهِ رسمیِ دانشگاه تهران هست) که ایشان در نشریه‌ی پژوهشیِ اُرگانون اِف منتشر کرده بودند. با اختلافاتی جزئی (چکیده و عنوانِ بعضی بخش‌ها)، همین مقاله به نامِ مؤلفی دیگر در کتابی از انتشاراتِ راتلج منتشر شده است. کمتر از ده روز بعد از انتشارِ مطلبِ این وبلاگ، ارگانون اف رسماً اعلام کرد که مقاله‌ی تحتِ نامِ آقای دکتر محمود خاتمی را از وبگاهِ نشریه برداشته است و از خوانندگان و از آن مؤلفِ دیگر عذرخواهی کرد و ابرازِ تأسف کرد که داوران و ویراستاران‌اش درنیافته بوده‌اند که مقاله‌ی فرستاده‌شده به نامِ آقای دکتر خاتمی منحول بوده است.

چند هفته بعد از انتشارِ اولین اتهامات، دانشگاه تهران بیانیه‌ای منتشر کرد که گرچه نامی از استادِ متهم نیاورده بود، گویا درکِ عمومیْ این بود که درباره‌ی آقای دکتر محمود خاتمی است. دانشگاه تهران رسماً گفته بود که کمیته‌ای تشکیل داده است که سریعاً و دقیقاً و به‌جدّ به اتهاماتی در موردِ "عدم رعایت امانت داری علمی از سوی یکی از اعضای هیأت علمی"اش رسیدگی کند و نتیجه را، هر چه که باشد، برای تنویرِ افکارِ عمومی منتشر کند. از روزِ انتشارِ آن بیانیه بیش از ششصد روز گذشته است. (صرفاً برای مقایسه‌ی طولِ مدت: دادگاهِ نورمبرگ کمتر از یازده ماه طول کشید.)

اعتبارِ دانشگاه فقط وابسته به این نیست که تعدادِ استادان‌اش چقدر است... غیر از این، گمان می‌کنم که، دست‌کم در بیرون از مرزهای ایران، تعدادِ کسانی از اهلِ علم که می‌دانند که استادانِ دانشگاه تهران دقیقاً کدام کتاب‌های ارسطو یا کانت را به فارسی ترجمه کرده‌اند کمتر باشد از تعدادِ کسانی که اجمالاً از خلاف‌های هولناکِ آکادمیکی خبر دارند که یکی از استادانِ فلسفه‌ی دانشگاه تهران به آنها متهم شده است. پیشنهادِ من به دانشگاه این است که بیانیه‌ی دیگری صادر کند و، برای تنویرِ افکارِ عمومی، یا توضیح بدهد که بررسی‌های دقیق و جدّیِ کمیته هنوز به نتیجه‌ی قطعی نرسیده، یا رسماً بگوید که نظرش تغییر کرده و بنا ندارد نتیجه‌ی بررسی را اعلام کند.

باز هم درباره‌ی اتهامِ انتحال.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۳۰, شنبه

سالِ سی‌ویک، سالِ سی‌ودو



امام جمعه مشهد با اشاره به کودتای ۲۸ مرداد گفت: در جریان کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد و سقوط نهضت ملی ثابت شد تا زمانی که دین و روحانیت پشت نهضتی باشد هیچ نیرویی نمی‌ تواند شکستش دهد، اما اگر نباشد این نهضت فروپاشیدنی است. حضور مرحوم آیت اللـه کاشانی و فدائیان اسلام سبب فرار شاه شد و نظام شاهنشاهی را در پرتگاه سقوط قرار داد اما به فاصله ۲۹ روز و به دلیل فاصله گرفتن از دین و روحانیت شاهد ربع قرن جنایات رژیم پهلوی بودیم. 

[...]

وی تأکید کرد: وقتی نهضت ملی باشد اما اسلام در آن نباشد به فاصله ۲۹ روز یعنی ۳۰ تیر تا ۲۸ مرداد، آن نهضت فرو می پاشد و اگر دین نباشد همه چیزمان از دست رفته است.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۹, جمعه

شهشهانی در شفق


انتشاراتِ دُوِر را احتمالاً تعدادِ زیادی از کتاب‌دوستان می‌شناسند، احتمالاً در درجه‌ی اول چونان ناشری که بیش از نیم‌قرن است که کتاب‌های خوبِ نایاب را، در علوم و ریاضیات و ادبیات و غیره، با کیفیتِ عالی (از نظرِ کاغذ و صحافی و بعضاً مقدمه‌ای اضافی) و با قیمتِ بسیار کم بازنشر می‌کند. 

اما این تنها کارِ دُوِر نیست: مجموعه‌ی Aurora متن‌های جدیدی در ریاضیات را منتشر می‌کند. از کتاب‌های این مجموعه، یکی که در همین روزهای اخیر منتشر شده کتابی است از سیاوش شهشهانی با عنوانِ درسی مقدماتی در خمینه‌های دیفرانسیل‌پذیر:

Siavash Shahshahani, An Introductory Course on Differentiable Manifolds, Dover, New York, 2016; vii+360pp.

پیشگفتار و فهرست و چند صفحه‌ای از کتاب را می‌شود در گوگل‌بوکز دید.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۱, پنجشنبه

βράχιστος χρόνος


- می‌گویند یک شبی در ۱۶۵۸، پاسکال، که مدتی بود ریاضیات و فیزیک را کنار گذاشته بود و یکسره به الهیات می‌پرداخت، دندان‌اش درد می‌کرد. تا درد را فراموش کند، فکرش را بر چند مسأله در چرخزادها متمرکز کرد. دردْ رفت، و پاسکال این را نشانه‌ای آسمانی گرفت برای جوازِ پرداختن به علم. چند روز بعد حلِ مسأله‌ای را تکمیل کرد که گالیله و دکارت را ناکام گذاشته بود.

- خب؟

- خب حالا من از پاسکال چه کم دارم؟

- من البته در موردِ میزانِ ایمانِ تو چیزی نمی‌پرسم (و ظنّ نیکو می‌برَم در حقّ دوست)؛ اما، بگو ببینم، دندان‌درد داری؟

- شدیداً.

- پس می‌مانَد هوشی در حدِ پاسکال. داری؟

- نه به گمان‌ام.

- این احتیاط‌ در جواب را می‌ستایم. حالا هوش و ایمان به کنار؛ مسأله‌ی ریاضی‌ای داری که بخواهی حل‌اش کنی؟

- نه. می‌خواستم از تو مسأله بخواهم.

- بیا برویم دکتر. در شهر چند درمانگاهِ شبانه‌روزیِ دندان‌پزشکی هست.

[بخشی از یک گفت‌وگوی الیاس با خودش در قرنِ قبل. دقیقاً روشن نیست که ظنّ‌نیکوبردنِ او به خودش دقیقاً یعنی چه.]

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۱۶, شنبه

در بابِ یکی از شرایطِ لازم برای خوب‌بودنِ ترجمه


می‌گوید که ترجمه‌ی فارسیِ رمانی را اخیراً خوانده، و ترجمه به نظرش "بسیار خوب" بوده است. یکی-دو جمله‌ی بعد، در ادامه‌ی صحبت‌اش (که من دارم دزدانه گوش می‌کنم) می‌گوید که متنِ اصلی را ندیده است. 

خوب‌بودنِ ترجمه، خوب‌بودنِ ترجمه است:‌ در نسبت‌اش با چیزِ دیگری (متنِ اصلی) است که تعریف می‌شود. شاید متنِ فارسی روشن و روان باشد؛ اما: آیا همه‌ی متن را به فارسی برگردانده، یا جاهایی را از متن حذف کرده (یا به متن اضافه کرده)؟ آیا لحن و واژگانِ ترجمه به طرزِ معقولی منعکس‌کننده‌ی لحن و واژگانِ متنِ اصلی هست؟‌ جایی اگر در متنِ‌ اصلیْ جمله‌ها طولانی است، یا واژگان‌اش قدیمی یا رسمی، این طولانی‌بودن و قدیمی‌بودن و رسمی‌بودن در ترجمه هم هست؟ اگر، از نظرِ ساده‌بودن و آسان‌خوانی، ترجمه‌ی فارسی‌مان از هیوم و راسل و کواین مثلِ هم است، آنگاه حداقل دو تا از اینها را درست ترجمه نکرده‌ایم!

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲, شنبه

شاید هنوز دیر نشده باشد (و بیل کفایت کند)


سه-چهار سال است که اصطلاحِ "ریاضیاتی" را می‌شنوم، و هر بار سخت ناخوش می‌شوم از شنیدن‌اش. امروز دیدم که حتی به عنوانِ بعضی رده‌ها و مداخلِ ویکیپدیای فارسی هم راه پیدا کرده است.

نمی‌دانم: شاید این ناخوش‌شدن و پیشنهادی که عرض خواهم کرد ناشی باشد از ارتجاع و زیادشدنِ سن، یا بیسوادی در زبان‌شناسی یا درنیافتنِ ظرایفِ زبانی‌ای که نسلِ جدید درمی‌یابدشان؛ به هر حال، تصورِ من این است که می‌شود از این واژه‌ی به‌-گوشِ‌-من‌-شدیداً-نازیبا پرهیز کرد بی آنکه تمایزِ مفهومی‌ای از بین برود. تصورِ من (که مطابق نیست با آنچه نویسندگانِ لغت‌نامه‌ی دهخدا نوشته‌اند) این است که می‌شود ریاضیات را چونان نامِ آن دانشِ معروف به‌کار برد که هندسه و حساب بخش‌هایی از آن‌اند و در انگلیسی به آن mathematics می‌گویند. برای صفتِ نسبیْ لازم نیست بگوییم ریاضیاتی؛ بلکه می‌شود گفت ریاضی، و این را در انگلیسی mathematical می‌گویند. پس مثلاً:

منطقِ ریاضی ... mathematical logic
شیمیِ ریاضی ... mathematical chemistry
[منطق/شیمی، مسلح به روش‌های مرسوم در ریاضیات. در ویکیپدیای فارسیْ مدخلِ "شیمی ریاضیاتی" داریم؛ مقایسه‌ کنید با مفهومِ متناظری که مدخل‌اش در ویکیپدیای فارسی هست "فیزیک ریاضی".]

فلسفه‌ی ریاضیات ... philosophy of mathematics
[بررسیِ مسائلِ فلسفیِ ریاضیات]

فلسفه‌ی ریاضی ... mathematical philosophy
[اصطلاحی قدیمی (مثلاً در عنوانِ کتابی از راسل)، کمابیش مترادفِ چیزی که امروزه به آن می‌گویند philosophical logic (منطقِ فلسفی).]

ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۱۶, چهارشنبه

κῶμα


ابوالفضل بیهقی برایمان می‌گوید که عمرو بن لیث یک بار از کرمان به سیستان می‌رفت که پسرش محمد، "برنایی سخت پاکیزه‌ی دررسیده"، در بیابانِ کرمان بیمار شد، و عمرو نمی‌توانست آنجا بماند. پسر را گذاشت با پزشکان و معتمدان و دبیر و صد شترسوار. "و با زعیم گفت چنان باید که مُجَمِّزان بر اثرِ یکدیگر می‌آیند و دبیر می‌نویسد که بیمار چه کرد و چه خورد و چه گفت، و خفت یا نخفت، چنان که عمرو بر همه‌ی احوال واقف می‌باشد...." یعنی که شترسواران پی‌درپی بیایند و پدر را از جزئیات خبر دهند. 

عمرو به شهر آمد و مجمّزان می‌رسیدند، "در شبان‌روزی بیست و سی، و آنچه دبیر می‌نوشت بر وی می‌خواندند و او جزع می‌کرد و صدقه به‌افراط می‌داد." و هفت روز گذشت و عمرو پیوسته روزه می‌داشت و به نانِ خشکی افطار می‌‌کرد. 

روزِ هشتم وقتِ سحر بزرگِ مجمّزان آمد، بی نامه. و پسر مرده بود و دبیر یارای نوشتنِ خبرِ مردن نداشته بود و او را فرستاده بود "تا مگر به‌جای آرَد حالِ افتاده را. چون پیشِ عمرو آمد زمین بوسه داد و نامه نداشت. عمرو گفت کودک فرمان یافت؟" زعیمِ مجمّزان گفت خداوند را سال‌های بسیار بقا باد." 

عمرو دستور داد که خبر پوشیده بماند. حمام رفت و بخفت و بعد از نماز دستورِ مهمانی و می و مطرب داد. "دیگر روز پگاه بر تخت نشست و بار دادند.... عمرو لیث رو به خواص و اولیاء و حشم کرد و گفت بدانید که مرگْ حق است، و ما هفت شبان‌روز به دردِ فرزندْ محمد مشغول بودیم؛ با ما نه خواب و نه خورد و نه قرار بود، که نباید که بمیرد.... و اگر بازفروختندی به هرچه عزیزتر، بازخریدیمی. اما این راه بر آدمی بسته است. چون گذشته شد و مقرّر است که مرده بازنیاید، گریستن دیوانگی باشد.... به خانه‌ها بازروید و بر عادتْ می‌باشید و شاد می‌زیید که پادشاهان را سوگ‌‌داشتن محال باشد."

اینها را بدون حفظِ رسم‌الخط و سجاوندی از صص ۵۳۹ تا ۵۴۱ از متنِ مصحَحِ علی‌اکبر فیاض نقل کردم که انتشارات هرمس در ۱۳۸۷ منتشر کرده است. و رفتاری که بیهقی به عمرو بن لیث نسبت می‌دهد یادآورِ روایتِ عهدِ عتیق است از داوود (کتابِ دومِ سموئیل، بابِ دوازدهم، ۲۲-۱۵). در روایتِ کتابِ مقدس هم بیماریِ پسر هفت روز طول می‌کشد. 

خِرَدی که عمرو توصیه می‌‌کند نمی‌دانم که چگونه چیزی است. یادم نیست آیا/کجا خوانده‌ام که سولون بر مرگِ عزیزی می‌گریست و گفتندش که این گریستن فایده‌ای ندارد و کاری نمی‌شود کرد، و حکیم جواب داد که می‌گرید دقیقاً چون با حس و عقل‌اش این را بالتمامة درمی‌یابد که کاری نمی‌تواند کرد. یا شاید بیهقی دارد به ما چیزی می‌گوید در موردِ رفتاری که از حاکمان پسندیده است.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۱۳, یکشنبه

بدونِ شرح



حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه عنوان کرد: آمریکا دولتی است که هویت و ماهیت استکباری دارد و این استکبار باعث شد در جنگ جهانی دوم غرب به خودش نیز رحم نکند و در قرن 18 و 19 در جنگ جهانی دوم اتریش توسط آمریکا نابود شد.



امام جمعه موقت دزفول تصریح کرد: هویت و ماهیت دولت آمریکا استکباری است و این استکبار باعث شد در جنگ جهانی دوم غرب به خودش نیز رحم نکند و در قرن ۱۸ و ۱۹ در جنگ جهانی دوم اتریش توسط آمریکا نابود شد.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۷, دوشنبه

Notorious, II


خانمِ برگمن و آقای راسل در رستورانی نشسته‌اند و شام می‌خورند. پسرِ سه-چهارساله‌ای از میزِ کناری مکرراً به کنارشان می‌آید و به خانم نگاه می‌کند و "آنا جون" می‌گوید. بارِ سوم یا چهارم، مادرِ پسرِ کوچک می‌آید و به خانمِ برگمن می‌گوید "ببخشید واقعاً. آروین پسرم معلمِ مهدکودکش خیلی شبیهِ شماست."

خانمِ برگمن طبیعتاً [یعنی به اقتضای طبیعت‌اش] با ملایمت جواب می‌دهد و بارهای بعد هم مثلِ بارهای قبل به پسرِ کوچک لبخند می‌زند. مادرِ پسر ذوق‌مندانه و جوری که اطرافیان هم در شنیدن‌اش مشکلی نداشته باشند می‌گوید "بچه‌م چقدر باهوشه: این خانم خیلی شبیهِ آنا هستش."

آقای راسل، زیرِ لب: "البته آروین جان شاید فی‌الواقع خیلی باهوش باشد؛ اما اگر شما خیلی (یا آن‌طور که والده‌شان مؤکداً گفتند: خیلی) شبیه به آنا جون باشید، اینکه آروین جان شباهت را دریافته است دلیلِ خیلی قاطعی برای هوشمندی‌اش نیست."

ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۱, سه‌شنبه

خودمان داریم می‌بینیم!



"مسیرشو عوض می‌کنه. از یه نفر رد می‌شه. سانتر می‌کنه."

اینها را یکی از بهترین گزارشگرانِ فوتبالِ سیمای جمهوری اسلامی چند شب پیش در گزارشِ یکی از بازی‌های یورو ۲۰۱۶ می‌گفت. گزارشْ تلویزیونی بود و بینندگان قاعدتاً خودشان داشتند اینها را می‌دیدند. حالا البته بی‌انصافی نمی‌کنم و قبول دارم که همه‌‌ی آنچه گزارشگرانِ ما می‌گویند از این جنس نیست؛ اما به نظرم روشن است که بخشِ زیادی از آنچه در گزارش‌ها می‌شنویم چیزهایی است که واقعاً لازم نیست گفته شود.*  این‌طور به‌نظرم می‌رسد که گزارشگرانِ تلویزیونیِ ما گزارش‌شان فرقِ چندانی نمی‌کرد اگر که برای رادیو گزارش می‌کردند. 

عمده‌ی چیزهای دیگری که گزارشگرانِ فوتبالِ سیمای جمهوری اسلامی می‌گویند در سه دسته می‌گنجد: تاریخ و تحلیل و آمار. در موردِ تاریخ  حرفِ چندانی ندارم. در موردِ آمار تصورم این است که آنچه گزارشگرانِ ما می‌گویند بعضاً فجیع است و مهیا‌کننده‌ی مسیر برای تفکرِ خرافی است: "انگلستان هرگز در دورِ مقدماتیِ یورو در بازی‌هایی که گلِ اول را خورده نبرده است" (و این تازه از آمارهای خوب است؛ در گزارش‌ِ بازی‌های باشگاهی، از روزِ سه‌شنبه و پیراهنِ دومِ تیم و ماهِ ژوئن و این‌جور چیزها هم می‌شنویم).

و اما تحلیل‌های گزارشگرانِ ما. من مدت‌ها است گزارشِ خارجی‌ها را نشنیده‌ام؛ اما تصورم این است که علی‌القاعده هر کسی صلاحیتِ این را ندارد که فوتبال (یا هر ورزشِ دیگری) را تحلیل کند.**  آقای گزارشگر آیا هرگز در هیچ باشگاهِ حرفه‌ای‌ای بازی کرده‌ است؟ آیا هرگز مربی بوده‌ است؟‌ هرگز آیا در هیچ مسابقه‌ی رسمی‌ای داور بوده است؟‌ آفرین به شما که از بچگی فوتبال نگاه می‌کرده‌اید و عضوِ‌ تیمِ مدرسه‌تان بوده‌اید و نشریاتِ فوتبالی را مطالعه می‌کرده‌اید و تاریخ بلدید؛ اما آیا صِرفِ اینها شما را کارشناسِ فوتبال می‌کند؟ 

و نکته‌ی آخر اینکه احتمالاً در بعضی جاهای دیگرِ دنیا، کسی که دارد فوتبال (یا کشتی، یا والیبال ...) گزارش می‌کند، در محل حضور دارد و می‌تواند چیزهایی ببیند و به ما بگوید که دوربین نشان نمی‌دهد. گزارشگرِ ما در تهران نشسته است و دارد همزمان با ما همان چیزهایی را می‌بیند که ما می‌بینیم. چیزی مثلِ "روزنامه‌"ها و "خبرگزاری"هایی که اخبار را در اینترنت دنبال می‌کنند و گزارش می‌نویسند و امضا هم می‌کنند! (و شواهدی هم هست که سانسورْ مستقل از گزارشگر عمل می‌کند؛ وقتی ما داریم یک صحنه‌ی یک ساعت پیش را می‌بینیم، گزارشگر هم نمی‌داند که الآن در زمین چه می‌گذرد.)

کاش می‌شد سیمای جمهوریِ اسلامی این امکان را به مخاطبان‌اش بدهد که بازی را بدونِ گزارشِ گزارشگرانِ صداوسیما ببیند، همراه با صدای استادیوم.

--
* موضوع فقط این نیست که بخشِ زیادی از آنچه می‌شنویم زاید است؛ این هم هست که، به گمانِ من، این روالِ توضیحِ آنچه دارد نمایش داده می‌شود ذهنِ بیننده را تنبل می‌کند. 

به نظرِ من حتی گفتنِ این هم که "بِیل / برای رمزی / دوباره خودِ بیل" چیزی است که برای رادیو مناسب است، نه تلویزیون. در اینجا چندان برای من اهمیتی ندارد که روالِ گزارش در مثلاً انگلستان یا اسپانیا چگونه است. برای تقریب به ذهن: به نظرِ من اینکه در این بیست سالِ اخیر برای بسیاری از ترانه‌ها ویدئو ساخته می‌شود کارِ منحطی است؛ حالا صِرفِ یادآوریِ اینکه در امریکا و اروپا هم همین کار را می‌کنند (گیرم به دستِ اهلِ فنّ و با کیفیتِ بهتر و با اصالتِ بیشتر) نظرِ مرا تغییر نمی‌دهد.

** به نظرِ من هر کسی مجاز است هر موضوعی را تحلیل کند. حرف‌ام در موردِ رسانه‌‌ای بزرگ است و اینکه چه کسانی را برای گزارشِ فوتبال انتخاب کند.