ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۱۱, جمعه

عطف و فصل


خبرگزاریِ محترمِ مهر درباره‌ی یک سخنرانیِ اخیرِ آقای محسن رضایی نوشته‌ است (با حفظِ رسم‌الخط و غیره):

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: فردی به خوزستان، مشهد شهدای ایران آمده است و یک حرف‌ هایی زده که امیدوارم هرچه زودتر حرف‌ هایش را تکذیب و اصلاح کند.

برای این وبلاگ‌نویس جای سؤال است که چگونه می‌شود کسی از کسِ دیگری بخواهد که حرف‌هایش (در یک سخنرانیِ خاص) را تکذیب و اصلاح کند. تصور می‌کنم که اگر تکذیب کند قاعدتاً دیگر لازم نیست اصلاح کند، و اگر اصلاح کرده باشد قاعدتاً دیگر تکذیب لزومی ندارد. 

ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۵, شنبه

مفهومِ برادری در أحسن‌القصص


در سوره‌ی یوسف نحوه‌ی کاربردِ واژه‌ ’ أخ ‘–که در فارسی نوعاً آن را به برادر بر‌می‌گردانند–جالبِ توجه است. در اینجا به کاربردِ واژه در مواضعِ دیگرِ کتاب‌–مثلاً جایی که در آیه‌ی ۵۰ از سوره‌ی هود صحبت از این است که به سوی قومِ عاد برادرشان  هود را فرستادیم، یا در سوره‌ی الحجرات در آیه‌ی ۱۰ که صحبت از این است که مؤمنان با هم برادرند–نمی‌پردازم؛ محلِ توجه‌‌ام برادری در مقامِ نسبتی خونی است، آنچنان که مثلاً موسی صحبت می‌کند از برادرم هارون، در سوره‌ی القصَص، آیه‌ی۳۴.

آن‌طور که راویِ داستان این واژه‌ را به‌کار می‌برَد، آن پسرانِ یعقوب که یوسف را از پدر دور کردند برادرانِ یوسف بودند: در آیه‌ی ۷ می‌خوانیم که در ’یوسف و إخوتهِ‘ عبرت‌ها هست. یعنی ظاهراً آن‌طور که ’ أخ ‘ در این شکلِ صرفیِ خاص‌اش در این آیه به‌کار رفته، اینکه دو فردِ مذکر پدرِ واحدی داشته باشند کفایت می‌کند برای اینکه أخِ یکدیگر باشند. اما برادران در خلوتِ خودشان، وقتی که حسادت‌شان بروز پیدا کرده است، صحبت می‌کنند از ’یوسف و أخوهُ‘: یوسف و برادرش (و می‌دانیم که، مطابقِ داستان‌های مشهوری که در تفاسیر هم مکرراً نقل می‌شوند، فقط این پسرِ خاص–بنیامین–با یوسف از یک مادر بوده‌اند)؛ یعنی، در زبانِ پسرانِ دیگرِ یعقوب، مصداقِ ’أخ‘ چیزی است خاص‌تر از آنچه از زبانِ راویِ سوره می‌شنویم.

وقتی در آیه‌ی ۵۸ پسرانِ دیگرِ یعقوب دوباره واردِ داستان می‌شوند، راوی می‌گوید ’جَاءَ إِخوةُ‘ – در اینجا باز، در زبانِ راوی، هر یک از پسرانِ خطاکارِ یعقوب در حکمِ أخِ یوسف هستند؛ اما وقتی در آیه‌ی ۷۷ پسران مواجه شده‌اند با شواهدی دالّ بر اینکه بنیامین دزدی کرده است، و آشکارا می‌خواهند که در نظرِ عزیز فاصله بگیرند از بنیامین، می‌گویند که عجیب نیست که او دزدی کرده چرا که یک برادرش (’أخٌ له‘) نیز قبلاً دزدی کرده بوده است. جالبِ توجه است که همین پسران که در خلوتِ خودشان و نیز در وضعیتِ سختِ اتهامِ دزدیِ جامِ شاه واژه‌ی ’أخ‘ را به این مفهومِ تنگ‌تر به‌کار می‌برند، وقتی از پدر درخواست دارند که این بار بنیامین را هم با خودشان به مصر ببرند (آیه‌ی ۶۳) صحبت می‌کنند از ’أخانا‘: در مقامِ سعی برای گرفتنِ اجازه‌ی پدر، بنیامین را برادرِ خودشان می‌خوانند.

یعقوب–که آشکارا یوسف و بنیامین را از سایرِ پسران‌اش دوست‌تر دارد–بعد از اینکه از بنیامین دور می‌شود به پسران می‌گوید که بروند به جست‌وجوی یوسف و برادرش: نه برادران‌تان و نه یوسف و برادرتان: ’یوسف و أخیه‘ (آیه‌ی ۸۷؛ نیز بنگرید به آیه‌ی ۶۴). 

اما در زبانِ یوسفِ صدّیق،  همه‌ی پسرانِ یعقوب با هم برادر هستند: هم به بنیامین می‌گوید من برادرِ تو هستم (’أنا أَخوك‘، آیه‌ی ۶۹)، و هم در اواخرِ داستانْ بزرگوارانه صحبت می‌کند از اینکه شیطان بینِ او و برادران‌اش اختلاف افکنده بوده است (’نزغَ الشيطان بينِي و بيْن إِخوتِي، آیه‌ی‘ ۱۰۰).

به نظرِ این خواننده، از وجوهِ مهمِ داستان‌پردازی در سوره‌ی دوازدهم این‌گونه ظرافت‌های زبانیِ گزارش است.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۲۱, شنبه

"ویراستاری"، و ویرایشِ متونِ اخیراًتولید‌شده‌ی خودمان


احساسِ خوبی ندارم وقتی کسی می‌گوید که دارد کتابی را ویراستاری می‌کند. احساسِ ناخوب‌ام مربوط می‌شود به این واژه‌ی "ویراستاری": آیا آن شخص مثلاً این را هم می‌گوید که دارد کتابی را مترجمی می‌کند؟ یا مقاله‌ای را مؤلفی می‌کند؟

اما چرا احساسِ بدی ندارم اگر بشنوم که مثلاً لینکلِیتِر مشغولِ کارگردانیی فیلمی است؟ این تفاوتِ احساس‌ها قاعدتاً باید توضیحِ دستوری یا زبانشناختی‌ای داشته باشد. شاید یک تبیین‌اش این باشد که در موردِ صفتِ فاعلیِ "ویراستار" (برساخته از مصدرِ تازه‌ساخته‌ی "ویراستن")، اسم‌مصدرِ "ویرایش" را هم داریم، اما در موردِ "کارگردان" چنین چیزی—متمایز از خودِ واژه‌ی "کارگردانی"— نداریم.  

حدسِ بی‌پشتوانه‌ و احتمالاً کم‌سوادانه‌ی من این است که کسی که صحبت می‌کند از "ویراستاری" اصولاً آشناییِ جدی‌ای با مفهومِ ویرایش ندارد، یا دست‌کم ابتدائاً با مفهومِ ویراستار آشنا شده است نه با مفهومِ ویرایش. 

و اگر صحبت از "ویراستاری"کردنْ عمدتاً‌ به لحاظِ لفظی است که ناخوشایند است (یا دست‌کم برای من این‌طور است)، چیزِ دیگری هست که به‌نظرم مفهوماً اشتباه است و شنیدن‌اش گاهی لبخندی هم به همراه می‌آورَد: اینکه کسی صحبت از این کند که متنی را که مثلاً یک ماه پیش ترجمه کرده است حالا باید بنشیند و ویرایش کند. به‌نظرم چنین کسی می‌خواهد بگوید که باید ترجمه‌اش را با اصل مقابله کند، یا در نثرِ فارسی‌اش بازنگری کند، یا سعی کند سهوالقلم‌ها را بیابد و اصلاح کند، یا کلّاً متن را یک بارِ دیگر بخوانَد، یا متن را تنقیح کند، و از این قبیل. آن‌طور که من مفهومِ ویرایش را می‌فهمم، کسی نمی‌تواند نوشته‌ی خودش را—دست‌کم تا وقتی هنوز زیاد از آن فاصله نگرفته و نمی‌تواند چونان خواننده بخواندَش—ویرایش کند. 

شاید هنوز دیر نشده باشد؟

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۱۹, پنجشنبه

شطرنج در رستوران، نهمِ مارس [ویرایش‌نشده]


ایالاتِ متحده، دهه‌ی ۱۹۵۰. مبارزه‌ی مدنی برای به‌رسمیت‌شناساندنِ عرفی و قانونیِ حقوقِ سیاهان. این وضعیت‌ها را در نظر بگیریم: (الف) اینکه فردی سیاه‌پوست آشکارا و عزت‌مندانه (و نه "یواشکی") در جایی از اتوبوس بنشیند که، عرفاً و/یا قانوناً، نشستن در آنجا برای سیاه‌پوستان ممنوع است؛ (ب) اینکه سفیدپوستی که در چنان جایی نشسته است بلند شود و به طرزِ توجه‌جلب‌کننده‌ای جایش را به سیاه‌پوستی بدهد که، فارغ از رنگ پوست،عرفاً جا را به چنان شخصی می‌دهند (مثلاً‌ چون عصا دارد یا نوزادی در آغوش دارد)؛ (پ) اینکه رستورانی که هیچ محدودیتِ عرفی یا قانونی‌ای برای پذیرفتنِ سیاه‌پوستان ندارد، در روزی خاص (مثلاً روزی که برای مبارزاتِ مدنیِ سیاه‌پوستان روزِ مهمی است) به سیاه‌پوستان تخفیف بدهد. نظرمان در موردِ این وضعیت‌ها چیست؟ نظرِ من این است:

کارِ شخصِ موضوعِ (الف) شجاعانه و مفید برای مبارزه است؛ (ب) کارِ فردِ آزادمنشی است که به هدفِ من کمک می‌کند. و (پ)؟ به نظرِ من توهین‌آمیز است. اگر سیاه‌پوست بودم مطلقاً از این تخفیف استفاده نمی‌کردم، و در هر صورت سعی می‌کردم به صاحبِ رستوران توضیح بدهم که کارش به شکلِ بدی شبیه است به صدقه‌دادن. 

کارهایی هست که به نظرِ من فمینیست‌ها نباید بکنند (کسی از من نظر خواسته بود؟). دوباره قیاس با وضعِ ظلم به سیاه‌پوستان: فرض کنیم صحبت از این است که هوشِ سیاه‌پوستان کمتر از سفیدپوستان است. فرض کنیم مرورِ تاریخچه‌ی چندده‌ساله‌ی یک بازیِ فکری نشان می‌دهد که درصدِ بسیار بزرگی از صاحبانِ عنوان در این بازی سفیدپوست بوده‌اند. حالا، در آن بازیِ فکریِ خاص، مسابقاتِ جدیدی طراحی می‌شود برای سیاه‌پوستان. نظرمان چیست؟ صِرفِ وجودِ این مسابقات آیا توهین‌آمیز نخواهد بود‌؟ اما آیا این کمابیش همان چیزی نیست که در موردِ شطرنجِ بانوان رخ داده است؟ (جایزه‌ی نوبلِ فیزیک یا نشانِ فیلدز در ریاضیات را اگر در دو قسمتِ زنان و مردان اهدا کنند احساس نمی‌کنیم توهین‌آمیز است؟)

ویکی‌پدیا: قهرمانیِ جهان در شطرنجِ زنان؛ شکل‌گیریِ این مسابقات
مقاله‌ای آکادمیک درباره‌ی شطرنجِ زنان