ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۹, پنجشنبه

انتحال، حیرت، تدبیر



آقای دکتر امیراحسان کرباسی‌زاده متنی در سایتِ خبرگزاری مهر منتشر کرده‌‌اند. در بخشی از نوشته‌شان گفته‌اند که دو مقاله در نشریاتِ علمی-پژوهشیِ ایرانی به اسمِ خودشان چاپ کرده‌اند که اصلاً نوشته‌ی کسانِ دیگری بوده و قبلاً در نشریاتِ دیگری منتشر شده بوده است. نوشته‌ی آقای دکتر کرباسی‌زاده مقدمه‌ی کوتاهی هم دارد. قسمت بزرگی از نوشته هم حاوی "دستورالعملهایی برای تولید مقاله علمی پژوهشی در حوزه علوم انسانی است و بنابراین قابل توجه همکاران اینجانب است که برای گرفتن ترفیع و ارتقاء نیاز مبرم به چاپ مقالات علمی پژوهشی دارند." زبانِ این بخش اخیر به نظرِ من طنزآمیز است.

درک می‌کنم که اعتراف در فضای عمومی کارِ آسانی نیست و انگیزه و یا شجاعتِ زیاد لازم دارد. با این حال، به نظرم این متن روشن نیست و سؤال‌برانگیز است. بعد از مقدماتی، نوشته‌اند:

وقتی به ایران بازگشتم و اوضاع اسفبار چاپ مقالات علمی پژوهشی را دیدم در اقدامی ناجوانمردانه 2مقاله مناسب را که به زبان انگلیسی نوشته شده بودند و هردو چاپ شده بودند عامدانه به دو مجله علمی پژوهشی ارسال کردم. تنها کاری که کردم دستکاری در نام مقالات و مؤلفان آنها بود. مقالات بلافاصله پذیرفته شدند و هردوی آنها به زیور طبع آراسته شدند. طرفه اینجاست که یکی از آنها بدون اطلاع رسانی و کسب اجازه مؤلف چاپ شد.

(جمله‌ی آخر کمی عجیب است؛ شاید نویسنده خواسته است پیامی به ما بدهد.)

تصریح کرده‌اند که این کار—فرستادنِ مقالاتِ دیگران به نامِ خود—عامدانه بوده است. گمان می‌کنم نوعاً انتظارِ خواننده این باشد که بداند قصدِ دکتر کرباسی‌زاده از این کار چه بوده است. شاید اولین حدسِ ما این باشد که می‌خواسته‌اند به این نشریات یا به جامعه‌ی دانشگاهیِ فلسفیِ ایران نشان دهند که کارِ داوریِ مقالات با کیفیتِ نامناسبی انجام می‌شود. اما این حدس باطل است: بلافاصله بعد از جمله‌های بالا این جمله را می‌بینیم: "من سکوت کردم و ابدا قصد افشای چنین رازی را نداشتم". حدسی که مطرح کردم—اینکه هدفْ نشان‌دادنِ کاستی‌های نظامِ داوری در نشریاتِ علمی-پژوهشیِ ایرانی بوده است—وقتی معقول است که باور داشته باشیم نویسنده قصد داشته است نشان بدهد که برخی داورانْ ناکارآمدند؛ اما نویسنده می‌گوید که اصلاً قصد نداشته در این مورد چیزی بگوید. (یا شاید دکتر کرباسی‌زاده صرفاً می‌خواسته‌اند شخصاً مطمئن بشوند که کیفیتِ داوری چنین و چنان است؟)

من سکوت کردم و ابدا قصد افشای چنین رازی را نداشتم تا اینکه چندی قبل مقالهای به زبان انگلیسی برای داوری نزد من فرستاده شد. با اندکی جستجو در اینترنت دریافتم که مقاله رونوشت ناقص و کم دقتی از یک مقاله چاپ شده در آمریکاست.

به نظر می‏رسد که مجلات ما اولین کاری که هر مجله در مورد مقالات دریافتی خود انجام می‏دهد را انجام نمی‏دهند: استفاده از موتور جستجو برای کشف سرقتهای علمی احتمالی. بلافاصله بعد از این واقعه، گروهی به نام انجمن مبارزه با تقلب با من تماس گرفت و خواستار توضیحی در مورد دو مقاله من شد. قضیه بسیار ساده است سرقت علمی.

از این جمله‌ها شاید این‌طور فهمیده شود که اگر "گروهی به نام انجمن مبارزه با تقلب" از ایشان توضیح نمی‌خواست شاید ایشان تا مدت‌ها در موردِ این سرقت‌های خاص توضیح نمی‌دادند. از اینکه بگذریم، این نکته هم گفتنی است که اگرچه ماجرا نشان می‌دهد که داورانِ ما در موردِ سرقت به اندازه‌ی کافی دقت نداشته‌اند، باری به خودیِ خود نشان نمی‌دهد که در موردِ کیفیت هم کم‌توجه بوده‌اند: پنداشتنی است که اتفاقاً داورانِ این دو مقاله توجه کرده‌اند که کیفیتِ مقالات بسیار بالا است،* که عجیب هم نیست چرا که یکی از اینها در سینتز چاپ شده بوده است. (در این موردِ خاص، خرده‌ای که به دو مجله‌ی ایرانی شاید بشود گرفت این است که چگونه است که داوران‌شان هیچ اشکالی به مقالات نگرفته‌اند که، در موردِ قسمت‌های مشترکِ مقاله‌های اصلی و نسخه‌های دزدی، منجر به تغییری شده باشد. اما این بحث دیگری است.)

از متن بر نمی‌آید که دکتر کرباسی‌زاده چه مدت بعد از توضیح‌خواهیِ آن گروه این توضیحات را منتشر کرده‌اند؛ اما دو تاریخِ دیگر را می‌توان پیدا کرد. جست‌وجوی نامِ دکتر کرباسی‌زاده مقالاتی را نشان‌مان می‌دهد، و جست‌وجوی تقریباً هر جمله‌ای از دو تا از آن مقالات نتیجه می‌دهد که مقاله‌ی اول به اسمِ ایشان در شماره‌ای از فصلنامه‌ی اندیشه‌ دینیی دانشگاهِ شیراز چاپ شده که تاریخِ پاییزِ ۲۰۰۷ دارد (مقاله‌ی اصلی، 2001)، و مقاله‌ی دوم در فصلنامه‌ی حکمت و فلسفهی دانشگاهِ علامه طباطبائی، به تاریخِ آگوستِ ۲۰۰۸ (مقاله‌ی اصلی، 2005). زمانی که گذشته کم نیست. مقاله‌ی اول هم در صفحه‌ی رسمیِ دکتر کرباسی‌زاده در فهرستِ آثارشان آمده است.

به بقیه‌ی متنِ ایشان نمی‌پردازم.

---
احتمالاً کسانِ دیگری هم که امیر را در جمع‌های دانشگاهی دیده‌اند با من موافق‌اند که بسیار بامعلومات است، ذهنِ فلسفیِ قوی‌ای دارد، به‌غایت متین و مؤدب است، و انگلیسی‌اش عالی است. من در این چهار سالی که در جامعه‌ی آکادمیکِ فلسفیِ ایران بوده‌ام دریافته‌ام که امیر استادِ بسیار خوبی هم هست. این را هم هر کسی می‌تواند دانسته باشد که او از دانشگاهِ معتبری در انگلستان و با راهنماییِ فیلسوفِ مشهوری دکتری گرفته است. در این دورانِ کمبودِ شدیدِ استاد و محققِ جدی در فلسفه، وجودِ امیر کرباسی‌زاده موهبتِ بزرگی بوده است. خودِ امیر اولین کسی بوده که خبر را به صورتِ عمومی منتشر کرده، و امیدوارم این موضوع را تصمیم‌گیرندگان لحاظ کنند.

درک نمی‌کنم چه اتفاقی افتاده است. گمان نمی‌کنم کسی با سوابقِ امیر—که مقاله‌ای هم در یک مجله‌ی بین‌المللیِ طرازِ اولِ فلسفی دارد—احتیاجی به فربه‌کردنِ فهرستِ آثارش داشته باشد. به فرض هم که احتیاج داشته بوده باشد، نمی‌توانم بفهمم که چرا کارش را این‌طور انجام داده است: حتی به "ساده‌ترین دستورالعمل" هم عمل نکرده است. امیر می‌توانسته چند مقاله از چندصد مقاله‌ای که خوانده است را ترکیب کند؛ می‌توانسته همین مقاله‌های مسروقه را جمله به جمله بخواند و از نو به انگلیسی بنویسد. چرا چنین نکرده؟ آیا می‌خواسته نشان بدهد که نظامِ علومِ انسانی شدیداً ناکارآمد است؟ اگر قصد این بوده، چرا قصدش را در این سال‌هایی که از انتشارِ مقاله‌ها گذشته عملی نکرده؟ اگر قصدش از ابتدا دزدی بوده و حالا ناچار به اعتراف شده، چرا این‌طور؟ این متن که منتشر کرده به اعتراف‌نامه نمی‌مانـَد؛ هیچ عذرخواهی درش نیست، و بلکه شاید بخش‌هایی از آن در نظرِ‌ کسانِ زیادی توهین‌آمیز هم باشد. آیا متن‌اش را با شتاب و بی‌ تمرکز نوشته؟ در اینجا با شؤوناتِ آکادمیک کاری ندارم، و اخلاق هم مسأله‌ی اول‌ام نیستمسأله‌ام این است که موضوع را نمی‌فهمم. و عمیقاً غمگین‌ام.

می‌دانم که کسانِ دیگری هم بهت‌زده‌اند. کاش امیر توضیحی بدهد...

*این نکته‌ی اخیر را خانم محدثه واضحی در بحثی در فضای عمومی متذکر شده‌اند.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۲, پنجشنبه

چاپِ دوم



قرار است انتشارات هرمس ترجمه‌ی من از کتابِ کریپکی را دوباره منتشر کند. یک ماه فرصت دارم که اصلاحات را به ناشر تحویل بدهم. بسیار ممنون خواهم شد اگر اشتباهاتی را که در ترجمه پیدا کرده‌اید منتشر کنید یا به من خبر بدهید (نشانیِ ئی‌میل را می‌شود در پروفایلِ این وبلاگ دید).  

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مرداد ۳۰, دوشنبه

موعظه: پرهیز از ریای مضرّ



شخصاً با این مخالف‌ام که استخدامِ کسی یا پذیرش‌اش چونان دانشجو تابعی از اعتقاداتِ سیاسی‌ و دینی‌اش باشد—شخصاً با چیزی که به "گزینش" مشهور است مخالف‌ام، و حتی به نظرم اخلاقاً (و بلکه قانوناً هم) شبهه‌ناک است. متأسف‌ام که به نظر می‌رسد که امرِ گزینش که در دورانِ مدیریتِ اجراییِ آقای خاتمی آسان‌گیرانه‌تر شده بود در دورانِ آقای احمدی‌نژاد کم‌وبیش به همان سبک و سیاقِ دورانِ نخست‌وزیریِ آقای موسوی بازگشته است.

متذکر هستم که، مع‌الاسف، این‌طور نیست که همه بتوانند در موردِ گزینش طوری رفتار کنند که عزتِ نفس‌شان آسیب نبیند—مثلاً این‌طور نیست که همیشه کارفرما شدیداً به خودِ من احتیاج داشته باشد و جایگزینِ سربه‌راه‌تری برایم نداشته باشد. می‌فهمم که کار یا تحصیل می‌تواند بسیار مهم باشد و هزینه‌ی محروم‌شدن از اینها زیاد باشد.

اما مکرراً دیده‌ام که کسانی برای شرکت در مصاحبه‌ی گزینشْ ظاهرشان را تغییر داده‌اند (مثلاً ریش گذاشته‌اند یا چادر پوشیده‌اند)، و بعد  ابرازِ خوشحالی کرده‌اند که گزینش‌گران را فریفته‌اند. گمان نمی‌کنم گزینش‌گری به این سادگی گول خورده باشد. اگر برای حکومت جداً مهم باشد که ظاهرِ کارمند یا دانشجویش چگونه باشد، بعید است که به همان جلسه‌ی گزینش و روزهای معدودِ اطراف‌اش اکتفا کند. به نظرِ من کاری که این جلسه با منِ تغییرِ-ظاهر-داده می‌کند این است که به من—که احتمالاً از ظاهرِ معمول‌ام خبر دارد—بگوید: ببین، برای اینکه از کار یا تحصیل باز نمانی ناچاری جوری باشی که من می‌گویم. برای اینکه زندگی‌ات را طوری ادامه دهی که می‌خواهی، باید هر وقت که من می‌خواهم هر طور که من می‌خواهم باشی. تو هم، چنان که خودت هم با این ریش یا چادر می‌بینی، چاره‌ای جز اطاعت نداری. حالا برو فعلاً به کار یا تحصیل‌ات برس.

کسی که ظاهرش را تغییر می‌دهد تا در گزینش رد نشود کارِ ناخوشایندِ بی‌حاصلی کرده است. اولاً—ببخشایید که تکرار می‌کنم—اگر برای دستگاهی که دارد گزینش‌اش می‌کند ظاهر واقعاً مهم باشد، در این صورت اکتفا نخواهد کرد به بررسیِ اینکه در روزِ گزینش چه شکلی بوده‌ است. و ثانیاً گزینش‌شونده با عوض‌کردنِ ظاهرش خودش را شدیداً و به طرزِ غیرلازمی زیرِ سلطه‌ی گزینش‌گر قرار داده است.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مرداد ۱۸, چهارشنبه

تقریرِ محلِ تأکید



"جان بر افشانم اگر سعدیِ خویش‌ام خوانی".

مصطفی مهاجری پرسید که آیا تأکید بر "سعدی" است یا بر "خویش". (البته تقریباً مطمئن‌‌ام که قصدِ مصطفی سؤال نبوده است بلکه می‌خواسته دقیقه‌ای را نشان‌مان دهد.)

به نظرم بستگی به این دارد که جمله‌ی مصراع را چه کسی ادا کند. اگر جمله را خودِ شیخ بگوید احتمالاً معقول است فرض کنیم که تأکید بر "خویش" بوده—جان بر افشانم اگر بگویی مالِ توام. اما اگر شاعرِ متوسطی این جمله را از زبانِ خودش بگوید شاید مناسب باشد که بر "سعدی" تکیه کند—جان بر افشانم اگر هم‌پایه‌ی سعدی بدانی‌ام.


سناریوی اول.
-خارجی، روز. سعدی و صنمی در حومه‌ی شیراز قدم می‌زنند. سعدی چیزِ بامزه‌ای گفته است.

صنم: سعدیِ خودمی.
[سعدی جان بر می‌افشانـَد.]



سناریوی دوم.
-داخلی، روز. اعلی‌حضرت از افتتاحِ ایستگاهِ قطار برگشته است. محمدحسن مهریار چیزی در مدحِ او خوانده است. اعلی‌حضرت چیزِ زیادی نفهمیده، اما سر تکان داده است.

رضا خان: شما سعدیِ ما می‌باشید.
[مهریار جان بر می‌افشانـَد.]

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه

وقتی در حبس بود، ۲۰۷



وانمود می‌کردیم که صبوریم، و مؤثر بود. گفت بردبار اگر نیستید تظاهر به بردباری کنید، که کم است کسی که خودش را شبیهِ گروهی کند و از آنان نشود.

نه اینکه جزوِ آنان به‌حساب بیاید؛ نه: می‌گوید که از آنان می‌شود.

ان لم تكن حلیما، فتحلم—فانه قل من تشبه بقوم الا اوشك ان یكون منهم.