۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

انگار فیلم‌نامه‌ای از برگمان را زیسته باشیم، کلاً



خیسیِ ملایمِ مدامِ گرمِ دستِ عرق‌کرده‌ا‌ش. حرف می‌زنیم از سیاست و ابوالفضل بیهقی و دهخدا و نهج‌البلاغه. از اینکه گویی دست بخشی از تن نیست—گرچه مدرن‌تر از آن است که مادّی‌گرا نباشد. ترافیکِ سنگینِ لذیذ.

خلوتِ امن. هوشی که از چشم‌های بسته‌اش هم می‌تراود.

روشنی‌ِ کلام‌‌اش رفته وقتی سعی می‌کند بگویدم که چرا رابطه‌‌اش با تن‌اش خوب نیست و چرا از لذت گریزان شده بوده است و چگونه است که مدتی است تا لذت اصلاً برایش بی‌معنا است. نمی‌فهمم، هیچ، گرچه محبت فضا را گرفته. به‌شوخی دشنام‌اش می‌دهم: استعدادت برای فلسفه‌ی قاره‌ای جداً خوب است. محبت. آشنا بودنِ جنسِ پوستِ صورتِ من. بعد، دیگر همان جمله‌های نامفهوم هم بیرون نمی‌آید، سعی اگرچه می‌کند گاهی. وقتِ جدا شدن نگرانِ آزاردیده‌بودنِ من است، و من خلسه‌ام شروع شده. شبِ شلوغِ بزرگ‌راه، و باخ که می‌شود تا ابد گوش کرد.

پیامکی برایم می‌فرستد در جواب‌ام. به خطِ فارسی نوشته. بعضی نشانه‌ها نامفهوم‌اند.

۱۷ نظر:

  1. گرچه فیلسوف ما وقتی نقد جنبش سبز می‌کند چنان پوزیتیوست می‌شود که برای فردی که مثل داستان مولوی پس‌گردنی محکمی خورده استدلال جبر و اختیار می‌کند اما احوال شخصیه‌نویسی‌هایش رنگی از آن یک‌جانبه‌نگری و خشک‌اندیشی ندارد. خدایا این را به آن بگردان.
    بهانه‌ای بود برای ابراز حظ از نوشتجات از طرف یک غربتی

    پاسخحذف
  2. او کاملاً میتوانست من باشد.

    پاسخحذف
  3. و پس از سولماز،[نا]شناسي كمي منتظر همي۱۳ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۳۱

    مفهومي:
    بله؛ زندگي همين است. برخي نشانه‌هاي پيامك‌ در برخي گوشي‌هاي همراه خوانده نمي شوند. همان پيامك با گوشي‌اي ديگر ، نصب نرم‌افزار و يا پيشرفت سامانه‌ي انتقال پيام، خوانده مي‌شود.
    مرورِ تفكّر‌آميز از همين رو خوب است.
    --------------------------------------
    ويرايشي:
    «تا» در "...مدتی است تا لذت اصلاً برایش بی‌معنا است..." نامفهوم است.
    سليقه‌اي است اما «ترافيك سنگين لذيذ» فضايي را كه در حال شكل گيري در ذهن خواننده است مي‌شكند(انتخاب كلماتش و نه مفهومش).
    -------------------------------------
    تحقيقي:
    برگمان؟
    http://www.tebyan.net/Literature_Art/Cinema/WorldCinema/Overview/2007/8/8/44343.html

    پاسخحذف
  4. دوستی که به کاربرد تا ایراد گرفته :

    خواجه بوسهل زوزنی چند سال است تا گذشته شده است و به پاسخ آنکه از وی رفت گرفتار (از ذکر بردار کردن حسنک).

    پاسخحذف
  5. و پس از ناشناس،[نا]شناسي كمي منتظر در حال تشكّر از ناشناس بنوشت و۱۳ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۵۳

    ممنون ناشناس.
    لطفاً كمي بيشتر به من ياد مي دهي؟
    ايراد نگرفته‌ام، نمي دانم. لطفاً ياد بده كه «تا گذشته شده است» يعني چه؟

    پاسخحذف
  6. این نوشته مرا عجیب به یاد ِ دوستی انداخت که دوست ترش می داشتم/می دارم(؟).
    و"ترافیک ِ سنگین ِ لذیذ" دقیقا همان چیزیست که می بایست باشد...
    و بعضی نشانه ها که نا مفهوم اند...

    پاسخحذف
  7. این وبلاگ دیگه خونه من شده!
    از مطالبش فوق العاده حظ می برم.

    پاسخحذف
  8. [سکوت]
    [سکوت]
    [سکوت]
    نشانه ها که هنوز هم ساکت اند ...

    پاسخحذف
  9. بعضی آدم ها نامفهومند....
    گاهی زندگی نامفهوم است....

    پاسخحذف
  10. كنجكاوي كمي منتظر، جستجو كرد و۱۵ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۲۱

    به گمانم پيدا كردم!
    «تا» در اينجا يعني «كه»

    *و خواجه بوسهل زوزنی چند سال است تا گذشته شده است، و به پاسخِ آن که از وی رفت گرفتار
    *در آن جهان، گرفتار پاسخ گفتن به کارهایی است که در این جهان کرده است.
    منبع:
    http://www.aftab.ir/articles/art_culture/literature_verse/c5c1167956556_story_p1.php

    پاسخحذف
  11. «و باخ که می‌شود تا ابد گوش کرد»اش خيلي خوب بود.

    پاسخحذف
  12. چقدر عجيب اين متن برام آشناست!

    پاسخحذف
  13. اصلاح طلبان حکومتی ابراز حظشون هم "سبحان الله ما عظم شأنی" است.

    پاسخحذف
  14. فروهر با قدری تردید۲۵ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۵۹

    زیادی زیباست. انتظار این میزان راست مغزی را از شما نداشتم.

    پاسخحذف
  15. مي توانم از حسادت بتركم
    ...

    پاسخحذف
  16. چه‌قــــــدر این نوشته‌ات را دوست دارم. و چه‌قدر تو را در این نوشته.

    پاسخحذف