حقوقیاش را نمیدانم؛ اما وقتی در فارسی میشنوم "تبعید"، مفهومی که ابتدائاً به نظرم میآید نَفیِ بَلَد است: اینکه حکومتی یکی از شهرونداناش را اجبار کند که، برای مدتی معلوم، در جایی غیر از محلِ معمولِ زندگیاش بماند—و این نوعاً همراه است با اینکه شخصِ تبعیدشده باید در فاصلههای مشخصی خودش را به مقاماتِ محلِ تبعید معرفی کند. به این معنا، تبعید کاری است که با شخص میکنند و مستظهر است به حکمی قانونی. این حکم شاید عادلانه باشد یا نباشد؛ اما، در هر صورت، تبعید کاری است که حکومتی به پشتوانهی قانوناش با کسی میکند. به پشتوانهی قانون یعنی اینکه تبعیدْ نوعی مجازات است، در برابرِ کاری که قانون جُرم اعلاماش کرده است، خواه این جرمْ سیاسی باشد خواه غیرسیاسی. (دوباره: کلّ قانون، یا این نحوهی خاصِ تعبیر و اِعمالاش، میتواند عادلانه باشد یا نباشد؛ اما به هر حال تبعید مجازاتی است با پشتوانهی قانون.)
معنای "تبعید"، آنطور که من میفهمماش، با یکی از معناهای واژهی انگلیسیِ "exile" فرق دارد. (یک معنای دیگرِ این واژه همان تبعید است.) در انگلیسی، یک معنای در exile بودنِ شخصْ این است که دور از وطن باشد. در این معنا، کسی که با تصمیمِ خودش از تهران رفته است به پاریس چرا که آن شهر را دوست دارد، شخصی است که در exile است؛ همچنین است کسی که از ایران گریخته است و ساکنِ پاریس شده است و برنمیگردد چرا که باور داشته است که اگر بماند آسیب میبیند و باور دارد که اگر برگردد آسیب میبیند. در حالتِ اول (عشق به پاریس)، این آشکارا با تبعید متفاوت است. به گمانام در حالتِ دوم هم همینطور است، مگر اینکه یا قانون یا روال یا دستکم احتمالی وجود داشته باشد که ایرانیِ ساکنِ پاریس را به ایران راه ندهند (و به گمانام در قوانین یا در روالِ حکومتِ جمهوریِ اسلامی شهروندان را ممنوعالورود نمیکنند)، یا اینکه مثلاً دادگاهی حکم کرده باشد که فلان شخص باید در پاریس زندگی کند (که غریب است، و احتمالاً لطفی میبود به آن شخص).
من کمترین تردیدی ندارم که دستورِ آقای رئیسجمهورِ ۴۵اُم ناعادلانه است و خلافِ عقل است. اما اینکه حالا شهروندی ایرانی در امریکا است و اگر بیاید ایران به دیدارِ مادرِ بیمارش نتیجهاش این میشود که نتواند برگردد، به نظرم این مصداقِ درتبعیدبودن نیست. نیز اگر ساکنِ کانادا هستیم و نگرانِ پایینآمدنِ سطحِ زندگیمان در ایران هستیم و از این رو است که در کانادا میمانیم، اینطور نیست که در تبعید باشیم. نیز اگر از رادیو فردا حقوق میگیریم و میترسیم به ایران اگر بیاییم زندانیمان کنند، اینطور نیست که به این واسطه در تبعید باشیم. آدمی امکاناتِ موجود را در نظر میگیرد و انتخاب میکند. روشن است که بعضی محدودیتها ممکن است که حاکی از ظلمی باشد؛ اما به هر حال، مگر در صورتی که مرا نفی بلد کرده باشند، زندگیام در کانادا و امریکا و فرانسه انتخابِ خودم است.
و فرقِ عملیشان چیست؟ این است که یکی میتواند برگردد (و هزینههایش را بپردازد)، و یکی نمیتواند برگردد.
با بحثهای مقدماتیِ آزادیِ انتخاب و غیره من هم تا حدی آشنا هستم. با گفتنِ اینها شاید دارم سعی میکنم نحوهی حرفزدنِ دیگران را به شیوهی مختارِ خودم نزدیکتر کنم. یا شاید دارم ابرازِ عصبانیت میکنم از کسی که محاسبه کرده است و به این نتیجه رسیده است که "صرف نمیکند" کارش را رها کند و بیاید پیشِ مادرِ بیمارش باشد، و حالا صحبت میکند از ممنوعالورودبودن یا درتبعیدبودن.
و فرقِ عملیشان چیست؟ این است که یکی میتواند برگردد (و هزینههایش را بپردازد)، و یکی نمیتواند برگردد.
با بحثهای مقدماتیِ آزادیِ انتخاب و غیره من هم تا حدی آشنا هستم. با گفتنِ اینها شاید دارم سعی میکنم نحوهی حرفزدنِ دیگران را به شیوهی مختارِ خودم نزدیکتر کنم. یا شاید دارم ابرازِ عصبانیت میکنم از کسی که محاسبه کرده است و به این نتیجه رسیده است که "صرف نمیکند" کارش را رها کند و بیاید پیشِ مادرِ بیمارش باشد، و حالا صحبت میکند از ممنوعالورودبودن یا درتبعیدبودن.

