ه‍.ش. ۱۳۸۹ بهمن ۵, سه‌شنبه

در بابِ معیارِ سلیقه



هر بار که بحثی‌اش به بن‌بست می‌رسید می‌گفت (آشکارا به‌شوخی): "خب، البته موضوع سلیقه‌ای است—بعضی سلیقه‌ها خوب‌اند، بعضی بد." یک بار شنیدم که می‌گفت اولین بار که مقاله‌ی هیوم را دیده احساس‌اش این بوده که فیلسوف از پشت به او خنجر زده‌ است.

۱۹ نظر:

  1. هرگز خواننده وبلاگ ات نبوده ام اما به واسطه مداخلۀ موذیانه و بی شرمانه ات در رابطه ای که تو را طرد شدگی از پی آورده و هم از آنرو که در این دوگانه چون "نخود هر آش"، دمی خلجانی بر پا می کنی، آمدم تا این نکبت نگاشته واپسین ات را و عجز ات را و کراهت متعفن بیماری جنسی ات را نه از روی کنجکاوی که به نیت هشدار ببینم و این متن را می نویسم تا تکمیل مشاهده وضعیت "رقت بار" ات باشد.
    وبلاگ رسانه میان مایگانی چون تو و بیماران جنسی و روانی ای است که تن به تخت درمان نمی دهند و کیف کثیف را به میانجی جابجایی فعل و فاعل و شکسته نگاری در عالمی سراپا مجازی ارضاء می کنند. هم فعل و فاعل را در متن می شکنند و هم در واقعیت ِ واقعا موجود که راه را بر تو بسته است.
    خود و تایید کنندگان و تمجید گرانت به یک استمناء دسته جمعی مشغولید به قیمت تجاوز به روح "دیگری" ِ غایب در این روسپیخانه قابل انتشار، که به قول هگل، بزرگترین جنایت، جنایت علیه روح است. با همان تعریف هگل از روح که بماند چیست.
    از شب آغازین دوستی الف و ن حضور داشتم و هرگز گمانم نبود که فرومایگی و آغشته گی ات به ته مانده لیسی تا جایی با سماجت ِ قماش هرزه نگاران پیش رود که وادار به هشدارم کند.
    فرصت نیست تا از این سیاه دفتر، تناقض داعیه های اخلاق گرایانه ات را با نوعی حسادت ِ رد دار از اعماق به رخ ات کشم که لابد خود گرفتار آنی و می دانی چه فاصله ای ست میان تو با امر اخلاقی (حال در هر روایت که تو ادعای فهم اش را داری).
    تصویر هیولاوشی که از "الف" ساخته ای اسباب رقت و ترحم بر تو می شود و سیمای گوسپند ِ رامی که از "ن" داده ای را تنها خود تا به اعماق دوست می داری و "ای کاش من الف داستان بودم" ات از لجن نگاشته ات به عربده و فغان است.
    گمان مبر که سکوت شرافتمندان، مجوز امتداد استمناء رجاله ای چون توست. تو مرا نیز خوب می شناسی، آنچنان زیاد که با اولین سیلی، تا خروس خوان، نامم را سه بار در پس کوچه های بیماری ات انکار کنی.
    حال اما فرصت هست تا به حرمت "هاله" و دو جین آشنای موجود میان مان از سیلی هشدار آلود و ادب کننده که بر نابالغان پا به سن گذاشته ای چون تو واجب است دور بمانی.

    پاسخحذف
  2. برای تاناتوس،
    فکر کنم این عادلانه نیست که ما دست جمعی استمنا کنیم اون وقت سیلی رو کاوه تنهایی بخوره. ما کلاً سیلی خورمون ملسه. از همین جا برای هر نوع سیلی خوری اعلام آمادگی می‌ کنیم. راستی این سیلی که گفتی استمنا رو که از یاد آدم نمی‌ بره؟

    یکی از تایید کنندگان و تمجید کنندگان کاوه

    پاسخحذف
  3. به ناشناس جان 1:
    اولن، سیلی و نمیگن، میزنن
    دومن،اینکه استمناء از یادت بره دیگه با خودته. بستگی داره بخوای یادت بره یا نه
    سومن، معمولن "اعلام آمادگی" یک "ناشناس"فاقد ارزشه چون به هرحال موضوع و محمول رابطه "دستکم" ایجابی با هم دارن
    منم با ناشناس دو موافقم؛ بهتره که به جای پیش مرگی(همون پیش سیلی خوری)-که البته نوع ِ بنجل ِ چاپلوسی محسوب می شه-بری و برای یک بار هم که شده به تنهایی استمناء کنی و از اولین جاندار ِِ واجد دستی که در اطرافت می بینی بخوای که یه سیلی بهت بزنه و بعد میزان حظ ِو ملس بودن و به تنهایی اندازه بگیری و نتیجه آزمایشت و به اطلاع بقیه تمجید کنندگان(پیش سیلی حورندگان داوطلب) هم برسونی.
    به نظرم، برای سیلی خوردن خیلی هم لازم نیست اثبات کنی که متعلق به گروه ِ استمناء کنندگان دسته جمعی یه وبلاگی یا تمجید کننده این بابا(کاوه، نسخه، یا هر چی).

    پاسخحذف
  4. به تاناتوس
    الان من چی باید بگم؟!! ها؟ بابا یواش یواش. تو که ما رو گاییدی
    تو مریض نیستی؟! خداییش تو مریض نیستی؟! تو سالمی؟!
    فدات شم عزیز دلم قربون شکل ماهت، گاییدن هم روش داره اول ...
    دهنت سرویس، نگفتی شاید یه آدم لطیفی هم تو خوانندگان این وبلاگ باشه ...
    البته محکومت نمی کنم چون نمی دونم چی گذشته فقط بازتاب روحی ام رو بعد از خواندن کامنت ت برات نوشتم.

    به کاوه
    مست و سرخوش
    شاد باش و دیر زی

    پاسخحذف
  5. من داشتم از اینجاها رد می شدم یهو حرفای زشت بی ادبی به گوش ام خورد .. خوبیت نداره... همه تون را میگماااااااااااا!!!

    پاسخحذف
  6. غرضم این نیست که به تمجید یا دفاع از نظریات کاوه بپردازم، گو این که به برخی هم انتقاد دارم، اما کلام تاناتوس که خود را "الهه مرگ" می خواند به فحاشی بازجویانی می ماند که می پندارند صواب را پیچیده در پوسته مقدس اش تنها آنان می دانند وبس.
    دیدن "کیف کثیف به میانجی جابجایی فعل و فاعل و شکسته نگاری" در وبلاگ "نسخه قابل انتشار" به جای تحسین ایجاز وتغییر در فرم کلمات، که گاه مرا به یاد شاملو می اندازد، خود نشان از درگیری جنسیتی درونی و فرافکنی برونی تاناتوس دارد.
    تعبیر نادرست، القایی و دور از واقعیت مفاهیم جنسی، عشق، دوستی با جنس دیگرو... چنان در تار و پود جامعه مان نفوذ کرده که مدعیان اخلاق هم ناخودآگاه در متون اعتراضی شان ردّ آن را بر جای می گذارند ( به نوشته تاناتوس رجوع شود).
    فکر نمی کنم کسی که با نام واقعی خودش یادداشت هایی را به صورت همگانی منتشر می کند به "استمنا دسته جمعی" فکر کند. فکر نمی کنم به تصویر کشیدن الف و نون در یک نوشته که هزاران مصداق بیرونی دارند، به قصد "ته مانده لیسی و هرزگی" باشد. شاید "آنچه الهه مرگ" را وادار به فحاشی می کند جسارت بیان تناقض های ساختار فرسوده ای است که عده ای آن را اخلاقیات می نامند.
    به عنوان یک خواننده نا آشنا با نویسنده وبلاگ، دوستانش و نظر دهندگان وبلاگ درست نمی دانم که با برچسب زنی به نویسنده و ابزارهای تکراری متعصبین تمامی اعصار، فضای وبلاگ را گل آلود کنند و ماهی شان را از آب بگیرند...

    پاسخحذف
  7. آقای "تاناتوس" ما اگر "استمنای دسته جمعی"، "چاپلوسی"، یا هرکاری میکنیم به خودمون مربوطه و شما هم مجبور نیستی بیای اینجا. مگر اینکه آدمی بیکار، مریض و فضول باشی.

    ضمناً این مدل نیچه ای فحش دادن رو هم ما سالهاست پنبه اش رو زدیم. دیگه کسی واسه این تیپ حرف زدن تره خورد نمیکنه.

    به سلامت.(مودبانه ی هرری!!)

    پاسخحذف
  8. اینجا وبلاگ و محل نظر است یا میدان راه آهن؟؟

    پاسخحذف
  9. به کاوه

    چرا نظرات دیگر و پاک کردی ولی این ... رو باقی گذاشتی؟

    پاسخحذف
  10. به کاوه
    می خوای بگی زنده باد مخالف من و مرده باد موافق من!!!
    بپا خیلی اخلاقی نشی!

    پاسخحذف
  11. اولین باریه که دیدن این وبلاگ آرامش روحی ام رو بهم می زنه

    پاسخحذف
  12. به نرگس و برخی دیگر
    اول، با این کلیشه مفهومی ِ" بازجویی" بسیار آشنا هستم و می دانم که در مکاره بازار جماعت شیادانی که کنش های روح آزارشان و تلاش های مشمئز کننده شان برای "به هر قیمت" ارضاء میل و البته ولنگارهای پنهانی اما "لو رفته" شان را "روشنفکری"،"طرفداری از جهان ِ مبتنی برآزادی"، "فمینیسم ِ آوانگارد" و صدها "روکش مفهومی" دیگر می نامند، بسی رواج دارد و بازار اش سکه است.

    دوم، می دانم که گاها "غرور" ِ تازه به دوران رسیده های این عرصه اجازه نمی دهد که حتی برای آنچه که خود "ارزش" می نامند( ارتباطات آزاد، متن آغشته به میل جنسی و ...) دست به دامان هرمنوتیک نشوند (البته بدون آنکه بدانند از قاعده هرمنوتیک بهره می برند)و بگویند:"بله، فلانی(در این جا لاجورد) می کوشد تا مایه های جنسی ِ افکارش را در یک وبلاگ که عده ای "کم متن خوانده" گمان می کنند ادیبانه و موقر است، بازتاب دهد".
    امثال نرگس ها مشکل شان همین است: خشم و آسیمگی از "لو" رفتن "امر واقعا موجود" و ناوارد بودن/ناکام ماندن در توجیه. شاید حتی اگر در توجیه آوردن بی مایه نبودند، چندان آسیمه هم نمی شدند و می شدند گرگ هاری مثل خیلی های دیگر که به مرور "توجیه" ها را به شکل تجربی آموختند و "رستگار" شدند. چیزی شبیه "روان کاوهای تجربی" که در هر پارک و صف نان و وبلاگی، یک چندتایی از آنها دیده می شود.

    سوم،شاید بهتر بود به جای سرچ "تاناتوس" و یافتن معنای ِ مضحک برای آن که مورد علاقه خانم های خانه دار است(یعنی الهه مرگ) -البته غلط نیست، اما برگردان مورد علاقه مثنوی خوان ها و فالگیرهاست-، کاری می کردی تا اشتباه تاناتوس در "جنسی" دانستن ِ نوشته های لاجورد برای "خوانندگان" اثبات شود.

    چهارم،کلیشه ی "به نظر من -به نظر تو"، دیگر کمی نخ نماست. به قول همین عقب مانده ای که ادعا می کند "فحاشی ِنیچه ای" را به ته رسانده و باستانی اش کرده(ادعای با نمکی بود)، رویکرد ِمحافظه کارانه ظاهرا "آرام" ِ اینکه متن های این وبلاگچه "از نظر من" تحسین برانگیز و" از نظر تو" (چون خودت درگیری ِ جنسی داری) متن جنسی دیده می شود، مایه دلسوزی ام را فراهم می کند برایت. معلوم است که نه تنها دانش ادبی ات ضعیف است، بلکه حتی استعاره های جنسی ِ دست چندم ِ چهار تا رمان ِ "مد روز" را هم بلد نیستی و این فیگور "صالحانه" ات را چندش آور تر می کند.

    پنجم،توصیه دیگرم هم آن است که "پست های وبلاگچه لاجورد" را با "نظریه" همسنگ نکنی که دودش به چشم این مادر مرده می رود و مصداق "دفاع بد از هر حمله ای ..." می شود. و هرچند که تشبیه شطحیات این بابا به "شاملو" از فرط مسخره بودن، خنده دار هم نیست اما از جهت رفع ِ زخم ِ " خنجر از پشت" قابل درک بود.

    ششم،اینکه گفته ای" تعبیر نادرست، القایی و دور از واقعیت مفاهیم جنسی، عشق، دوستی با جنس دیگرو... چنان در تار و پود جامعه مان نفوذ کرده که مدعیان اخلاق هم ناخودآگاه در متون اعتراضی شان ردّ آن را بر جای می گذارند" هم یادآور ِ وضعیت ِ مضحک اما دردآلود ِ " اظهار نظر در تاکسی" است. اینجا بحثی از اصلاح ِ اجتماعی به سیاق مورد پسند کافه شوکا نشینان نبود که ناگهان سر ِ مرثیه ات را به "بیماری اجتماعی" کج کردی. بحث همچنان "بیماری جنسی لاجورد" است و بس. برای توجیه نبودنش هم از تاکسی پیاده شو و به جای ارائه لکچر در اتوبوس، منطق اقامه کن.

    هفتم،درباره "استمناء دسته جمعی" هم پیشنهاد می کنم متن را با وجود آنکه می دانم ده ها بار خوانده ای، یکبار دیگر بخوان. تاناتوس نگفته است که لاجورد "از پیش" فکری برای این فعل کرده است. این خود "حادث بر ضعیت" است و بوی تعفن اش تنها از جنازه او بر نمی افشد.

    هشتم،از اینکه با نوشتن ِ " به عنوان یک خواننده نا آشنا با نویسنده وبلاگ" اسباب انبساط خاطر شدی هم ممنونم

    پاسخحذف
  13. به تاناتوس

    تو واقعا دوست داری ما همه مثل تو بشیم؟
    به نظر خودت خیلی انسان ایده آلی هستی؟
    واقعا به عنوان یک خیر خواه ما رو دعوت می کنی که مثل تو بشیم؟
    واقعا دوست دارم با فکر جواب بدی با تامل
    اصلا کاوه بد بد بد خیلی بدتر از اینکه تو گفتی
    خوب الگوی ما کی بشه؟ تو؟!!!

    پاسخحذف
  14. مهشید: من دلیل ارسال این همه نظر رو نمی فهمم. احساس می کنم بعضی از خوانندگان خود رو ملزم به ارائه جواب می دونند. گاهی بعضی از انتقادها، بیش از پاسخ به تفکر و تامل نیاز داره.
    در یکی از کامنت های پست های قبل، "کسی" گفته بود: چالش صیقل می دهد.این جا یکی از همان مصادیق بارز این گفته است.

    پاسخحذف
  15. خشم مرکبی است که سوار خود را بر زمین می زند.

    پاسخحذف
  16. میرحسین، بیانیه هفدهم:
    اصل ایجاد فرصتی برای میدان داری اخلاق است.

    پاسخحذف
  17. به صادق
    چرا که نه؟ وقتی الگویت را از وبلاگ ها انتخاب می کنی، چرا تاناتوس نه؟
    پیشنهاد بهتر آن است که دنبال الگو نباشی اگر حرفت از سر "خوشمزگی" نبود.
    سعی کن خودت باشی، صادق

    پاسخحذف