نسخه‌ی قابلِ انتشار

۱۳۸۹ مهر ۴, یکشنبه

بنیادگرایی

›
آقای قانون‌گرا روی سد قدم می‌زد. لغزید. آن پایین تابلوی "شنا کردن ممنوع" را دیده بود. غرق شد. ۱۳۸۰.
۱۶ نظر:
۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه

ایدئولوژی‌زدگی

›
"دیشب ساعتِ هشت، در اوجِ شلوغیِ شهر، سیزده‌دقیقه‌ای از میدانِ ونک رسیدم چهارراهِ پارک‌وی." "واقعاً که... رژیم این‌همه آدم کشت...
۱۰ نظر:
۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه

نقصِ گزارش

›
"این روزها دارم به مرزِ جنون می‌رسم." "از کدام طرف؟"
۱۲ نظر:
۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه

چرا برگشته‌ام

›
بیشتر از دو سال است که از کانادا برگشته‌ام ایران. از اول رفته بودم که برگردم. حالا راضی‌ام که آمده‌ام و مانده‌ام. قصد هم دارم ماندن‌ام را اد...
۳۲ نظر:
۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

بوی وجهِ مشترک

›
قرصِ ویتامین چند دقیقه‌ای در دست‌ام بود قبل از اینکه بخورم‌اش. بعد، مدتی شکایت کردم از اینکه بویی مثلِ بوی بیمارستان آزارم می‌دهد. خانمِ وکی...
۹ نظر:
۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

شهرِ بهتر

›
یک. "فتوکپی نداریم. لطفاً سؤال نکنید." دو. "اینجا بلیت‌فروشی نیست. لطفاً سؤال نکنید." سه. "لطفاً آدرس نپرسید....
۳۱ نظر:
۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

شباهت، هیجان، تمرکز

›
"ببخشید دیگه... فکر کنم در کلّ پنج-شش بار به تو گفتم شادی ." "من دو بارش رو فهمیدم."
۱ نظر:
۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

زیبایی و دقت و عینیت

›
من هم در نوجوانی شیفته‌ی ابوالفضل بیهقی شدم—مگر می‌شود از این لذت نبرد؟: "گفت که چون حسنک بیامد خواجه بر پای خاست. چون او این مکرمت کرد...
۹ نظر:
۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

موعظه: کارِ سخت‌تر زیستنِ همین زندگیِ بی‌حادثه است

›
قهرمانی‌کردن در موقعیت‌های خاصِ حساس البته که کارِ هر کسی نیست (کارِ قهرمانان است!). اما، شاید علی‌الخصوص برای قهرمانان مشهور، برای کسانی ک...
۲ نظر:
۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه

دلیل: "خاکِ مصرِ طرب‌انگیز"

›
در کشورِ ما، جمهورية مصر العربية، البته که آزادیِ بیان هست: شما حتی یک نمونه نمی‌توانید پیدا کنید که کسی را بابتِ ابرازِ عقیده زندانی یا حت...
۳ نظر:
۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

"زین فکرتِ سودایی"

›
مشکلِ من این گـَردِ قهوه‌ای است. منظورم این نیست که مشکل‌ام وابستگی‌ به این گرد است یا مشکل‌ام جذابیت ِ گرد است، یا چیزی از این دست؛ نه: مش...
۵ نظر:
۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

انگار فیلم‌نامه‌ای از برگمان را زیسته باشیم، کلاً

›
خیسیِ ملایمِ مدامِ گرمِ دستِ عرق‌کرده‌ا‌ش. حرف می‌زنیم از سیاست و ابوالفضل بیهقی و دهخدا و نهج‌البلاغه. از اینکه گویی دست بخشی از تن ن...
۱۷ نظر:
۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

"پپسی": دقتِ رذیلانه‌ی مشدّد

›
روی صندلیِ عقب نشسته بودم، پشتِ سرِ راننده. آقایی کنارم بود که معلوم بود دوشنبه‌ی هفته‌ی آینده می‌رود آرایشگاه. خانمی که جلو نشسته بود دوهزا...
۱۸ نظر:
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.